آرشامآرشام، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

آرشام کوچولو

سلام به پسر مامان

 امروز  28 دی ماه است و مامانی تصمیم گرفت خاطرات و لحظات خوب زندگیتو برات بنویسه تا وقتی بزرگ شدی و مرد شدی بیای و تمام خاطرات خوبتو بخونی و لذت ببری. بنابراین تو پسر ناز مامان صاحب وبلاگ شدی .  اول از همه باید برات بگم که  توی یک روز تابستانی ، توی سال 90 ، من و بابا فهمیدیم که خدای مهربون یک فرشته از آسمون برامون فرستاده و تا 9 ماه دیگه قدم به دنیا میذاره . فرشته من دوستت دارم. تازه مامان و بابا لحظه شماری میکنن برای اینکه این 2 ماه بگذره و تو به زندگیمون نور ببخشی.  ...
16 اسفند 1390

شیطونیای خوشمزه

مامانی اگر بدونی چقدر شیطونی. الهی من فدای شیطونیات بشم. نمیدونم کشتی میگیری . بازی میکنی و.... اما پسر مامان خیلی شیطونی. راستی برات بگم از اولین روزی که حرکت کردی : دقیقا 9 مهر بود . مامان برای کارای دانشگاه اومده بود بابل خونه مامانی و شب خاله نیوشا (دوست مامان) پیشش مونده بود( آخه بابا نیومد) یهو متوجه شدم شکمم داره تکون میخوره ، خاله دستش را گذاشته بود روی شکم مامان و داشت تکونا را حس میکرد و کلی ذوق کرده بود. ما فکر میکردیم ضربه ها صدای قلب کوچولوته که مامان فدای زدنش بشه. اما بعد ها که فهمیدم نی نی نازم پسره بهم گفتن تکونای خودت بود نه صدای قلبت . میبینی چقدر شیطونی ؟ چرا ؟ آخه نی نی ها از ماه 5 (پسرها ) و ی...
16 اسفند 1390
1