سلام به پسر مامان
امروز 28 دی ماه است و مامانی تصمیم گرفت خاطرات و لحظات خوب زندگیتو برات بنویسه تا وقتی بزرگ شدی و مرد شدی بیای و تمام خاطرات خوبتو بخونی و لذت ببری. بنابراین تو پسر ناز مامان صاحب وبلاگ شدی . اول از همه باید برات بگم که توی یک روز تابستانی ، توی سال 90 ، من و بابا فهمیدیم که خدای مهربون یک فرشته از آسمون برامون فرستاده و تا 9 ماه دیگه قدم به دنیا میذاره . فرشته من دوستت دارم. تازه مامان و بابا لحظه شماری میکنن برای اینکه این 2 ماه بگذره و تو به زندگیمون نور ببخشی. ...


